به مردم شهیدپرور ایران می‌گویم (10) که خداوند شما را انتخاب کرده و بر شما منت گذاشته تا دین او را روی زمین حاکم [کنید] و زمینه را برای ظهور ولی الله الاعظم، امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آماده سازید تا مستضعفان را بر مستکبران پیروز گردانید. شکر (11) این نعمت بزرگ را به جای آورید و بدانید که این قیام شما دنباله‌ی قیام کربلا می‌باشد و چون برای رضای خداوند می‌باشد، از هیچ قدرتی نترسید [و] استوار و مصمم [باشید]؛ همان گونه که تاکنون بوده اید و وحدت خود را حفظ کرده (12) و در زیر سایه‌ی ولایت فقیه و گوش به فرمان امام امت بوده اید، در کنار (13) روحانیت این همبستگی و وحدت الهی را حفظ کنید.

امام در سیاهترین روزهای اختناق رضاخانی مسئلة حکومت اسلامی را به صراحت مطرح نمود ؛ و تشکیل آن را یک فریضة الهی و مبتنی بر فرمان قرآن و حکم جاودانة اسلام دانست:
“ خدای عادل هرگز تن دادن به حکومت ظالمان را نمی پذیرد. تنها حکومتی که خرد و شرع آن را حق می داند ، حکومت خدا ، یعنی حکومت قانون الهی است ؛ و این نوع حکومت اگر به دست فقیه هم نباشد ، باید حکومت با اساس قانون الهی که صلاح کشور و مردم در آن است ، اداره
شود؛ و چنین حکومتی بدون نظارت فقها امکان پذیر نیست. ”1
پاسداری از استقلال و آزادی
آموزش نظامی در سطح جامعه ، و بسیج عموم می تواند چون سدی محکم در برابر تهاجم خارجی و توطئه های داخلی ، نظام سیاسی اسلامی را حفظ و بقاء آن را تضمین نماید 2 .
امام به استناد آیات مربوط به نهی از تولای کفار3 و لزوم آمادگی رزمی4 نوشت:
جواب 3
“ هم میهنان عزیز ، خوانندگان گرامی ، برادران ایمانی ، جوانان ایران دوست ، ایرانیان عظمت خواه، مسلمانان عزت طلب ، دین داران استقلال خواه ، اینک این فرمانهای آسمانی است ؛ این دستورات خدائی است. این پیامهای غیبی است که خدای جهان برای حفظ استقلال کشور اسلامی و بنای سرفرازی ، به شما ملت قرآن و پیروان خود فرو فرستاده ؛ آنها را بخوانید و تکرار کنید ؛ و در پیرامون آن دقت نمائید ؛ و آنها را بکار بندید تا استقلال و عظمت شما برگردد ؛ و پیروزی و سرافرازی را دوباره در آغوش گیرید ؛ وگرنه راه نیستی و زندگانی سراسر ذلت و خواری خواهید پیمود ؛ و طعمة جهانخواران خواهید شد. ”5
رهبر انقلاب اسلامی این ایده ها و آرمانهای سیاسی و انقلابی را در طول دوران زعامت مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری و آیت الله بروجردی همچنان در دل داشت ، و مترصد فرصتی بود که آنها را از موضع مرجعیت و در مقام یک فقیه مقبول ، به مردم باز گو کند تا تحول لازم را در جامعه بوجود آورد.
ب: تولد نهضت و انقلاب اسلامی
جواب 4
دولت امینی با حمایت آمریکا توانست بخشی از برنامه های آمریکا را در زمینة اصلاحات اجتماعی و طرح تقسیم اراضی به اجرا در آورده و با یک سلسله نمایشها و فریبکاریها ، ایران را تا مدتی از انفجار دور داشته و خود را به عنوان دلسوز مردم و علاقمند به روحانیت مطرح سازد. امینی خود
1. همان ، صفحة 281. 2. همان ، صفحه 306.
3.سورة نساء ، آیه 137 (ایتبغون عندهم العزة فان العزة لله جمیعا)؛ و سورة مائده ، آیه50( و من یتولهم منکم فانه منهم).
4.سورة انفال ، آیه 62 ( واعدّوالهم ما استطتم منقوة و من رباط الخیل ترهبون به عدوّالله).
5.کشف الاسرار ، تألیف
را خدمتگزار ملت مسلمان و همگام با روحانیت نشان می داد ؛ و برای جلب افکار عمومی به دیدن علما و مراجع قم رفت. وی در 13 رجب سال 1381 توانست به خانة امام خمینی نیز راه پیدا کند ، ولی با شنیدن مطالبی که امام در زمینة دیکتاتوری دودمان پهلوی و سلطة آمریکا بیان نمود ، از فریب روحانیت نا امید شد. ولی شاه که هر نوع وجیه المله بودن را دشمن دیکتاتوری خود می دانست ، دولت امینی را تحمل نکرد و پس از یک سال و چند ماه که از خوش خدمتی وی می گذشت ، او را در سال 1341 کنار زد و قدرت را شخصا به دست گرفت.
شاه در همان سال در باز گشت از سفر آمریکا بر آن شد که خواستة آمریکا را که در پیام کندی به کنگرة آمریکا منعکس بود1 ، خود به اجرا در آورد ؛ و آمریکا را به ادامة دیکتاتوریش امیدوار سازد.
این پیام نشان می داد که آمریکا از حمایت رژیمهائی که با بی عدالتی و هرج و مرج و بی قانونی و اقتصاد ورشکسته و نارضایتی عمومی ، صرفا به اتکای سرنیزه ، ملتهای خود را آرام و وادار به تحمل آنها می کنند ، ناامید است ؛ و از رژیمهای وابستة خود می خواهد که به یک رفورم اجتماعی و اقتصادی دست زده و نوعی انقلاب نمایشی را در کشورهای خود به اجرا در آوردند.
کندی در این پیام تصریح کرده بود که ما می خواهیم در این کشورها ( چون برزیل ، پاکستان و ایران ) امیدواری پدید آید. هیچ نوع اسلحه و قدرت نظامی نمی تواند به رژیمهائی که نمی توانند اصلاحات اجتماعی کنند ثبات ببخشد.
شاه با اتکاء بیش از حد به سازمان مخوف امنیتی خود می خواست دیکتاتوری خود را علی رغم خواست اربابش ، با اجرای اصلاحات اجتماعی نمایشی که بر آن نام انقلاب سفید داده بود ، حفظ نماید ؛ و از این رهگذر هم ارباب را راضی نماید و هم آنچه راکه می خواست عملی سازد. انقلاب سفید شاه ، هم سرکوب ملت و استقرار هر چه بیشتر دیکتاتوری وی بود ، و هم فریب دادن حامی جهانخوارش آمریکا محسوب می شد.
محمد رضای خائن در اجرای این نقشة شوم ، نیازی به وجود امینی که می رفت در اجرای اصلاحات نمایشی ، وجهة ملی و مذهبی ـ هر قدر ناچیز و در حقیقت ، این وعده به لحاظ ارزیابی و نتیجه گیری از شرائطی بود که در دوران نخست وزیری امینی برای شاه حاصل شده بود ؛ و شاه در این ازریابی سطحی و عجولانه از قدرت ایمان مردم و نفوذ روحانیت و جریان مرجعیت غافل مانده و دچار اشتباه بزرگی شده بود.
سفر جانسون معاون ریاست جمهوری وقت آمریکا به ایران ، که برای ارزیابی اوضاع ایران و بررسی میزان اصلاحات انجام شده و بازتاب آن ، در سوم شهریور 1341 انجام گرفت ، و از عدم اطمینان آمریکا به ثبات سیاسی ایران ناشی می شد ، شاه را بجای اینکه به اندیشه وادارد ، سرمست از بادة قدرت کرد.
شاه باچنین ارزیابی غلط و برداشتی نادرست ، از تمامی امکانات و نیروهای داخلی و خارجی برای راه اندازی یک تهاجم همه جانبه و بنیان کن بهره گرفت ، و به سرکوب نیروهای مخالف پرداخت.
در اینجا یاد آوری این نکته ضروری است که این حرکت سرکوبگرانة رژیم که با حمایت احتمالی ، و ناآگاهانة برخی از قشرهای کارگری ، کشاورزی ، کارمندی ، زنان و روشنفکران غرب زده ، و نیز با پشتیبانی تضمین شدة آمریکا ، و بر اساس فریب مردم طرح ریزی شده بود ، اگر توفیق می یافت ، می توانست به نفوذ اسلام در کشور اسلامی ایران خاتمه داده و سیاست اسلام زدائی را که دیکتاتوری اول پهلوی از انجام آن عاجز مانده بود ، به اجرا در آورد ؛ و سکولاریزم را که مبنای سلطة خارج و استیلای کامل فرهنگ غربی بود ، جامة عمل بپوشاند و هر نوع جنبش اسلامی و حرکت روحانیت را در دراز مدت سرکوب نماید.
جرقه و شعلة قیام جواب 10
امام خمینی که از دیر باز در اندیشة فرصتی مناسب برای شکستن قدرت نامشروع شاه و ابهت پوشالی سلطة جهانخواران بود ، در چنین شرائطی ، آن فرصت مطلوب را یافت ؛ و با فریادی رسا و درهم کوبنده ، پرچم مبارزه با اتبداد داخلی و سلطة خارجی را به دست فشرد ، و نهضت ریشه دار و پر صلابتی را آغاز کرد.
یکی از موانع بزرگ بر سر راه مراجع تقلیدی چون امام ، در شرع به نهضت و قیام ، این بود که بیشترین قشرهای مسلمان و پایبند به مذهب ، در گذشته چنین تصور می کردند که دخالت علما و مراجع تقلید در امر سیاست ، به دلیل آلودگی آن با فریب و دغل و فساد ، شایستة مقام آنها نیست؛ و معتقد بودند روحانیت و سیاست دو مقولة ناهمگون و غیر قابل جمع می باشد.
به همین دلیل بود که با بهره گیری از شیوة مقبول عامة مردم ، مخالفت امام با سیاست آمریکائی شاه از ایراد شاه از ایراد شرعی به بندهای خلاف شرع لایحة انجمنهای ایالتی و ولایتی آغاز گردید.
از سوی دیگر ، شاه که به انحراف جریان مرجعیت به حوزة علمیه نجف ، و عدم تمرکز مرجعیت در حوزة علمیه قم دل بسته بود ، و با توجه به شرائط وقت حوزة علمیه قم ، ممکن بود مخالف امام با عدم هماهنگی مراجع دیگر مواجه گردد ، امام خمینی به دنبال اعلام تصویبنامة انجمنهای ایالتی و ولایتی در جرائد عصر تهران ، بی درنگ علمای طراز اول قم را به نشست و گفتگو پیرامون این تصویبنامه دعوت نمود ؛ و ساعتی بعد ، اولین نشست علمای قم در منزل مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری ـ بنیانگذار حوزة علمیة قم ـ تشکیل یافت.1
با توضیحاتی که حضرت امام مدظله در زمینة خطر توطئة جدید شاه و آمریکا ، و نکات خلاف شرع تصویبنامه ، و پی آمدهای شوم آن بیان نمودند ، پس از تبادل نظر ، تصمیم گرفته شد مخالفت علمای قم با مفاد تصویبنامه ، توأم با درخواست لغو فوری آن به شاه مخابره شود و به اطلاع عموم برسد ؛ و نیز علمای تهران و سایر شهرستانها در جریان امر قرار گیرند ؛ و این جلسه هفته ای یکبار ، و در صورت لزوم بیشتر تشکیل گردد.
امام در تلگراف اعتراضیه خود به شاه ، در تاریخ 15 آبان 1341 ، تصویبنامة کذائی را خائنانه ، غلط ، نقشة شوم دشمنان اسلام و ملت ایران ، جسارت به ساحت مقدس قرآن ، ذنب لایغفر ، ومستوجب توبه و استغفار دولت شمرد ؛ و در همان روز طی تلگراف پرخاشگرانة دیگری به علم هشدار داد : “ به شما نصیحت می کنم که به اطاعت خداوند متعال گردن نهید ، و از عواقب وخیمة تخلف از قرآن و احکام علمای ملت و زعمای مسلمین بترسید ؛ و بدون موجب ، مملکت رابه خطر نیاندازید ؛ و الا علمای اسلام دربارة شما از اظهار عقیده خودداری نخواهند کرد.”2
پاسخهای اهانت آمیز و بی منطق شاه و دولت که از همان ارزیابی غلط و قدرت نمائی سنتی دربار و استکبار ناشی می شد ، آتش خشم مراجع تقلید و علما و توده های وسیع مردم متدین را که به حمایت از اسلام و روحانیت برخاسته بودند ، شعله ور کرد ، و به گسترش و تعمیق بیشتر مبارزه و نهضت کمک نمود.
دربار، که توسط ساواک ، منبع اصلی اعتراض و مخالفت را شناسائی کرده بود ، با یک توطئة حساب شده ، خواست حساب دیگر علما را از امام جدا نموده و آنها را با عناوین و وعده و وعیدهای فریبنده ارضا کند و امام را منزوی سازد.
این توطئه نیز با افشاگری و روشنگری امام خنثی شد ؛ و فرصتی دیگر به دست داد که رهبر نهضت ،مردم را از مطالبی که تا آن زمان ناگفته مانده بود ، آگاه سازد.
حضرت امام در پاسخ استفتای اصناف شهرستان قم در مورد تلگراف جوابیه و مصاحبة دولت نوشت : “ اینجانب حسب وظیفة شرعی به ملت ایران و مسلمین جهان اعلام خطر می کنم. قرآن
1. رجوع شود به نهضت امام خمینی ، نوشته سید حمید روحانی ، ج1، صفحة 149.
2. همان مأخذ ، صفحة 158.
کریم و اسلام در معرض خطر است. استقلال مملکت و تمام اقتصاد آن در معرض قبضة صهیونیسم است. و مدتی نخواهد گذشت که با این سکوت مرگبار مسلمین ، تمام اقتصاد این مملکت را با تأیید عمال خود قبضه می کنند ؛ و ملت مسلمان را از هستی در تمام شئون ، ساقط می نمایند. ”.
امام در این جوابیه تأکید کردند :“ اگر کسی سکوت کند ، در پیشگاه خداوند قاهر مسئول ، و در این عالم محکوم به زوال است.”
با این تحلیل بی سابقه ، هنوز چند روزی از آغاز نهضت نگذشته بود ، که امام بااستفاده از فرصتهای بدست آمده ، مبارزه با رژیم حاکم و سلطة بیگانه را به مرحلة نوین سیاسی ـ مذهبی وارد نمود ؛ و برای اولین بار در تاریخ مرجعیت شیعه ، پای همة ملت را به میدان مبارزه کشانید ؛ و به مسلمانان جهان هشدار داد ؛ و خطر صهیونیزم را که در پشت سلطة آمریکا قرار داشت ،متذکر شد ؛ و از غارت اقتصاد ملی و سقوط ملت ، و مسئولیت سکوت در برابر خداوند قاهر ، و زوال حتمی ملت ساکت ، سخن به میان آورد.
نخستین پیروزی نهضت
نهضت ، لحظه به لحظه گسترش می یافت ؛ و روز به روز عمیقتر می شد و محتوا و هدف و آرمان تازه ای می یافت ؛ و مبارزه ، پیچیده تر ، و روحانیت ـ و در رأس آن حضرت امام خمینی ـ به پیروزیهای جدیدتری دست می یافتند ؛ و عقب نشینی های فضا حت بار دولت ، قدم به قدم ، وحشت موهوم را از دل ملت می زدود ، و بارقة امید در دلهایشان بوجود می آورد ، و بر آگاهیشان ،و آمادگیشان برای یک قیام اسلامی می افزود.
دولت علم در تاریخ هفتم آذرماه 1341 تصمیم گرفت با یک مانور سیاسی ،نهضت را به بن بست بکشاند ، و مبارزة رو به گسترش علما و مردم را عملا پایان یافته اعلام کند ؛ و در این راستا پس از یک نشست چند ساعتة هیئت دولت ، رژیم ، لغو تصویبنامه را اعلام ، و شبانه طی چند تلگراف ، علما و مراجع قم را از تصمیم دولت آگاه نمود.
این بار نیز امام هشیارانه توطئة دربار را خنثی نمود ؛ و هر گونه عکس العمل و اظهار نظر را موکول به اعلام لغو تصویبنامه در رسانه های گروهی نمود ؛ و این موضعگیری در حالی از طرف امام اتخاذ گردید ، که اعلامیه هائی از طرف بعضی از علما مبنی بر خاتمه یافتن غائله ، بر درو دیوار الصاق شده بود.
فردای آن روز ( دهم دی ماه 1341 ) ،جرائد عصر تهران با تیتر درشت ، غیر قابل اجرا بودن تصویبنامه را از طرف دولت اعلام نمودند.
ولی رهبر نهضت بجای اعلام ختم مبارزه ـ آنگونه که برخی از ساده اندیشان تصور می کردند ـ در نشستی با علما و مراجع قم از آنان خواست که برای بر کناری علم به جرم اهانت به اسلام و قرآن اقدام نمایند ؛ ولی این پیشنهاد مورد اجابت قرار نگرفت ؛ و امام یک تنه مسئولیت تداوم مبارزه را بر عهده گرفت ؛ و طی اعلامیة کوتاهی ضمن قدردانی از احساسات پاک و عواطف مسلمانی که در مبارزة پیروزمند شرکت نمودند ، خطاب به ملت مسلمان فرمودند : “ قیام عمومی دینی شما موجب عبرت برای اجانب گردید. لکن لازم است متذکر شوم که مسلمین باید بیش از پیش بیدار و هوشیار بوده و مراقب اوضاع خود و مصالح اسلام باشند ؛ و صفوف خود را فشرده تر کنند ، که اگر خدای نخواسته دستهای ناپاکی به سوی مقدسات آنها دراز شود ، قطع کنند. ”1
سخنرانی تاریخی امام در یازدهم آذر ماه 1341 به مناسبت آغاز سال تحصیلی حوزه ، توهم هر گونه آتش بس را بین رژیم شاه و روحانیت مبارز از میان برد ؛ و امام در این سخنرانی حرکت آفرین به شرح نقش مرجعیت شیعه در پاسداری از حریم شریعت اسلام و استقلال کشورهای اسلامی پرداخت ؛ و با اشاره به موضعگیری سیاسی مرحوم میرزای بزرگ شیرازی در جریان شکستن ستون فقرات استعمار انگلیس ، و نیز نقش مرحوم میرزا محمد تقی شیرازی در کسب استقلال عراق فرمود:
“ استقلال تمام کشورهای اسلامی مرهون این طائفه است. اینها هستند که تا به حال از استقلال کشورهای اسلامی دفاع کرده و می کنند. اسلام برا ی آنان تکلیف قیام معین کرده است ؛ چنانچه قیام اخیر علما یک قیام قرآنی و دینی بود ؛ و حسب وظیفة اسلامی به این قیام و اقدام دست زدند.”.
“ شما خلع سلاح کنید و سر نیزه را از سر مردم بردارید تا ببینیم که ملت با کیست ؟ و چه کسی از پشتیبانی توده ها برخوردار است؟ ” .
“ روحانی می گوید : دولتها باید در خدمت ملت باشند ؛ به وضع مردم رسیدگی کنند ؛ تا دل مردم را به دست آورند؛ در غیر این صورت همین وضع است که می بینید. مردم منتظرند که کی باشد اینها از بین بروند ! دست آورد نخستین گام قیام و مبارزة امام با رژیم وابستة شاه را می توان در چند مورد زیر خلاصه نمود :

جواب سئوال 13
1. گسترش بیداری و آگاهی در میان قشرهای وسیعی از مردم مسلمان در زمینة مسائل سیاسی کشور.
2. افشاگری و نمایاندن ماهیت رژیم ضد اسلامی شاه.
3. توجه دادن مردم به خطرهای ناشی از وابستگی رژیم به قدرتهای جهانخوار.
4. هشدار در زمینة خطر پنهانی صهیونیسم.
5. ایجاد امید به پیروزی ، و شکستن افسانة قدرت شاه و ساواک.
6. کشانیدن مردم به صحنة سیاسی کشور ، و حضور توأم با هشیاری مردم در مسائل جاری ، و از بین بردن حالت بی تفاوتی نسبت به مسائل سرنوشت ساز.
7. ایجاد وحدت کلمه ، علی رغم عوامل تفرقه و توطئه ها و کارشکنی های دولت.
دومین پیروزی نهضت
دولت بدنبال شکست مفتضحانه در جریان انجمنهای ایالتی و ولایتی ، یکبار دیگر قدرت خود را در مصاف با روحانیت آزمود ؛ و با استفاده از مناسبت 17 دی ، خواست از زنان بی حجاب برای رژة خیابانی و تظاهرات که بطور مستقیم بر علیه اسلام و روحانیت تمام می شد ، بهره برداری نماید.
حضرت امام که با هشیاری کامل مراقب اوضاع بود ، پس از اطلاع از ماجرا بی درنگ طی پیامی به دولت هشدار داد که در صورت وقوع چنین حادثه ای ، علمای اسلام متقابلاً ، همان روز به مناسبت فاجعة مسجد گوهرشاد ، عزای ملی اعلام نموده و از عموم ملت خواهند خواست که دست به تظاهرات بزنند و نسبت به عاملین آن ابراز تنفر و انزجار نمایند.
تهدید رهبر نهضت که عقب نشینی رژیم را بدنبال داشت ، یکبار دیگر موج وسیعی از امید به پیروزی و معرفت به رهبر را در دلهای مردم به ستوه آمده بوجود آورد ، و نهضت را به پیروزی جدیدی رساند.
پیروزی سوم نهضت ( جواب سؤال 14 )
رهبر نهضت برای خلع سلاح کردن رژیم و جلوگیری از تبلیغات مسموم کننده جرائد که در خدمت دولت بودند ، پس از گفتگو و شور با علما و مراجع قم ، آنان را به اعتراض دسته جمعی در این مورد دعوت نمود ؛ و این درخواست در یک اجتماع بزرگ که در مسجد اعظم قم تشکیل گردید ، طی یک سخنرانی پر شور توسط یکی از خطبای معروف تهران به اطلاع مردم ـ که از اطراف و اکناف برای شرکت در این اجتماع به قم آمده بودند ـ رسید . سخنران تأکید نمود که آقایان علما و مراجع عظام رسماً از من خواسته اند در اینجا به دولت اتمام حجت نمایم که اگر جلو این تبلیغات مسمومی که در مطبوعات بر علیه اسلام و روحانیت می شود گرفته نشود ، و به روحانیت اجازة رد و پاسخگوئی نیز داده نشود ، ناچار مبارزاتی را که یک ماه و خورده ای پیش داشته اند از سر خواهند گرفت ، و حقائق را به گوش عموم رسانیده ، از روی خیانتهائی که به این مملکت شده و می شود ، پرده بر خواهند داشت .1
این سخنرانی که از طرف علما و مراجع قم و با ارشاد و پیشنهاد حضرت امام خمینی برگزار گردید ، بازتاب گسترده ای در میان مردم و نیز تأثیر فوق العاده ای در دولت وحشتزدة علم داشت ؛ بطوریکه افکار عمومی را یکبار دیگر متوجه مبارزه نمود ؛ و آنها را برای مقابله با بحران جدید به صحنه آورد ؛ و از سوی دیگر رژیم را که در صدد اجرای توطئة جدید بود ، سراسیمه و دچار وحشت نمود ؛ و از اینرو دولت در مقام پیشگیری از بحران تازه ، و به قول خود رفع سوء تفاهم بر آمد ، و معاون نخست وزیر را برای مذاکره با علمای حوزة علمیه راهی قم نمود.
وی در مذاکراتی که با بعضی از علمای قم به عمل آورد ، از نوشته های بعضی از جرائد که علیه روحانیت مطالبی درج کرده بودند ، اظهار تأسف نمود ؛ و اطمینان داد که دولت ضمن تعقیب این جریان ، در آینده اجازه نخواهد داد که در جرائد علیه روحانیت مطلبی نوشته شود.
بدین ترتیب یکبار دیگر نهضت امام خمینی در آغاز تولد با کسب پیروزی دیگری نیرومندتر از گذشته آمادة خیزش جدید در مبارزه با رژیم خلع سلاح شده گردید ؛ و این بار نیز رژیم ، خود ، زمینة خیزش و گام بلند را برای نهضت فراهم آورد ؛ و طرح لوایح شش گانه آتش آن را پعله ورتر و دامنه اش را گسترده تر نمود.
رفراندوم لوایح شش گانه
رژیم شاه پس از چندین شکست متوالی ، سر انجام دست خود را رو کرد ؛ و آخرین ترفند خویش را که همان طرح آمریکائی انقلاب سفید بود ، برای فریب ملت ، و اسارت کشور ، و بستن راه نفوذ روحانیت ، و در نهایت اسلام زدائی و منزوی کردن مرجعیت شیعه در معرض افکار عمومی
ــقرار داد ؛ و برای اینکه دست مخالفین را به کلی بسته باشد ، مخالفت با هر کدام از اصول شش گانه1 را به منزلة نفی همة موارد انقلاب به اصطلاح سفید شمرد ؛ و به این طریق خواست هر نوع مخالفت با رفراندوم را به معنی معارضه با اصلاحات قلمداد نماید.
پوشش فریبندة این دام چنان بود که نه تنها عامةمردم را به کام خود می کشاند ، بلکه بسیاری از سیاستمداران مخالف رژیم ، و روشنفکران و کسانی که داعیة رهبری و پیشتازی در مبارزات ملی داشتند نیز در این دام فرو غلطیدند؛ و با موضعگیری ای که تحت شعار “ اصلاحت آری ، دیکتاتوری نه ” گرفتند ، در حقیقت رژیم و اصلاحاتش را به رسمیت شتاختند.
حضرت امام خمینی مدظله ، با توجه به نیات شوم و پلیدی که شاه و آمریکا در پشت این طرح بظاهر اصلاحی دارند ، و عمق خطرات ناشی از آن یکبار دیگر قدم در صحنة مبارزه گذارده و با جریان گذاردن علما و مراجع قم ، و توجیه و آگاهی دادن به مردمی که در آستانه یک فریب بزرگ قرار گرفته بودند ، پرچم نهضت را ـ این بار ـ بر افراشته تر و علنی تر از گذشته به دست گرفتند ، و یورش همه جانبه ای را برای شکستن تهاجم جدید رژیم آغاز نمودند.
طبق خط مشی کلی نهضت که توسط امام رهبری می شد ، نخست در نشستی که علما و مراجع قم داشتند ، حضرت امام سر پوش از این توطئه برداشته و یک به یک مقاصد شاه و آمریکا را از تک تک اصول شش گانه افشا نمودند؛ و در گام دوم از دولت خواسته شد که نماینده ای برای تشریح مقاصد خویش در زمینة اصول نامبرده و انتقال نقطه نظرهای علماء قم به دولت ، به قم اعزام نماید.
همانطور که پیش بینی می شد ، توضیحات نمایندة دولت نه تنها برای مراجع قم قانع کننده نبود ،
اصول شش گانه انقلاب سفید شاه و آمریکا به شرح زیر بود :
1. اصلاحات ارضی براساس لایحة اصلاحی قانون اصلاحات ارضی مصوب نوزدهم دیماه1340 ، و ملحقات آن .
2. ملی کردن جنگلها در سراسر کشور.
3. فروش سهام کارخانجات دولتی به عنوان پشتوانة اصلاحات ارضی.
4. سهیم کردن کارگران در منافع کارگاههای تولیدی و صنعتی .
5. اصلاح قانون اتنخابات .
6. ایجاد سپاه دانش به منظور اجرای تعلیمات عمومی و اجباری.
بلکه بر ابهام آن افزود ، و راه را برای امام در برداشتن یک گام بلند ، با همیاری سایر مراجع قم ، و به صحنه کشانیدن هر چه بیشتر مردم هموار نمود .
از آنجا که هنوز برخی از علما ، و نیز قشرهائی از مردم به دلیل عدم آگاهی از اوضاع سیاسی و جریانات پشت پرده ، نسبت به سرانجام این مرحله از مبارزه شک و تردیدهایی داشتند ، رهبر نهضت برای اتمام حجت به اینان ، و نیز به منظور اخطار به دربار ، از حضور مرحوم کمالوند ـ که از اساتید سابق قم و اینک عالم متنفذ منطقة لرستان محسوب می شد ، و برای کسب اطلاع از تصمیم مراجع به قم آمده بود ـ استفاده نموده و با جلب نظر آ‎قایان دیگر ، وی را به مذاکره با شاه ، برای انتقال نقطه نظرهای حوزة علمیه قم در زمینة عواقب وخیم مخالفت با مبانی اسلام و خواسته های ملت تشویق نمود.
ملاقات مرحوم کمالوند با شاه ، و هشدار خیر خواهانة این عالم بزرگ ، تغییری در خط مشی دولت بوجود نیاورد ، جز آنکه برای پیشگیری از اعتراض به رفراندوم که مرحوم کمالوند ـ حتی به اعتراف رژیم در جریان محاکمة دکتر مصدق ـ آن را غیر قانونی نامیده بود ، نام رفراندوم را به تصویب ملی تغییر دادند.
زمینه برای دومین مرحلة نهضت کاملاً آماده شده بود ؛ و جرقة آن نیز با سخنرانی روشنگرانة امام که بدنبال بازگشت مرحوم کمالوند به قم ایراد گردید ، زده شد ؛ و خیزش بلند نهضت با مبارزة پرتوان و گستردة ضد انقلاب شاه و آمریکا آغاز گردید.
امام در سخنرانی های خود ،توطئة مشترک شاه و آمریکا را در پوشش انقلاب سفید‌، خطری بزرگ و حساب شده علیه اسلام وملت ایران، و استقلال کشور نامید‌؛ و شکست رژیم در این توطئه را به معنی سقوط رژیم دانست ؛ و بر اساس آن ، هشدار داد که رژیم این بار عقب نشینی نخواهد کرد؛ و علما و مردم باید خود را برای یک مبارزه سخت و طولانی آماده کنند ؛ و جوانب امر را به دقت بسنجند که در برابر خطرات و مصائبی که ممکن است در آینده با آن مواجه گردند تا چه حد می توانند استقامت نمایند.
در سخنرانیها و اعلامیه ها و پیام های بعدی رهبر نهضت ، مسائل اساسی آگاهی بخش و هشدار دهنده به تدریج مطرح گردید ؛ و روحانیت و مردم با عمق نهضت و آرمانهای آن آشنا شدند.
برای اطلاع از این فرایند که در تکامل نهضت تاثیر فراوان داشت ، لازم است با برخی از این مسائل آشنا شویم.
مسائل اساسی در پیامهای رهبر نهضت
این مسائل را می توان در عناوین زیر خلاصه کرد :
1. در صورتی که رژیم تهدید و تطمیع در کار نباشد ، و ملت بفهمد که چه می کند ، اصلاحات ، مورد تایید جامعه روحانیت اسلام و اکثریت قاطع ملت است.
2. رفراندومی که روزی جرم محسوب می شده ، چگونه امروز سرنوشت ساز و قانونی قلمداد شده است ؟
3. این امر باید روشن شود که کدام مقامی صلاحیت دارد رفراندوم اجرا نماید ؟
4. اصولی که برای مردم نامفهوم و ناشناخته است ، چگونه می تواند مورد تصویب قرار گیرد ؟
5. شرط اصلی یک رفراندوم و انتخابات ، آزادی است ، که اکنون وجود ندارد.
6. رفراندوم ، تخلفات قانونی مسئولین را لوث خواهد کرد.
7. کارگزاران اصلاحات اگر حسن نیت دارند و می خواهند برای ملت کاری انجام دهند ، چرا به برنامه اسلام و کارشناسان اسلامی رجوع نکرده و نمی کنند ؟
8. اصلاحات ارضی به آن ترتیبی که در دستور کار دولت قرار گرفته ، بازرگانی و کشاورزی را یکجا نابود کرده ، و کشاورزان را به روز سیاه خواهد کشانید.
9. چنین به نظر می رسد که این رفراندوم اجباری ، مقدمه برای از بین بردن اصول اسلامی است.
10. همان خطرهایی که علمای اسلام در مورد انتخابات انجمنهای ایالتی و ولایتی برای اسلام و قرآن و مملکت احساس می کردند ، و آنها را به مبارزه با این مصوبه کشانید ، در مورد طرح جدید ( انقلاب شاه و آمریکا ) نیز صادق است ؛ با این تفاوت این بار می خواهند همان مقاصد شوم را توسط مردم ساده دل و اغفال شده اجرا نمایند.

خداوند در قرآن كريم در سوره آل عمران در آيات 169 تا 171 مي فرمايد :
و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتاً بل احياء عند ربهم يرزقون، فرحين بما آتاهم من فضله و يستبشرون بالذين…
در اين آيات خداوند بعد از اينكه مي فرمايد شهيدان را مرده مپنداريد اشاره مي كند به اينكه شهيدان زنده اند و نزد پروردگارشان روزي مي خورند(عند ربهم يرزقون) كه در اين قسمت از آيه به ارتزاق شهيدان اشاره شده است. لذا اگر نوعي حيات مجازي براي شهيدان فرض نمائيم با ارتزاق منافات دارد پس بايد حيات را حقيقي در نظر گرفت. زيرا ارتزاق از ويژگي هاي موجود زنده و حقيقي است و چون خداوند درباره شهيدان گفته است كه نزد پروردگارشان، ارتزاق مي كنند لذا شهيد نمي تواند زنده حقيقي نباشد.
در اين آيات، سپس خداوند مي فرمايد : شهدا به خاطر آنچه كه خداوند از فضل خود به آنهاارزاني نموده است خوشحال وشادمانند ، ودر تفسير مجمع البيان آمده است كه اين خوشحالي به خاطر نعمت هاي بهشتي است كه خداوند نصيبشان نموده است .
وبرخي نيز گفته اند اين خوشحالي بخاطر رسيدن آنها به مقام حقيقي ولايت و عبوديت است.
در ادامه آيات آمده است كه : شهدا به آن مومناني كه هنوز به آنها نپيوسته اند و بعد در پي آنها به راه آخرت خواهند شتافت مژده و بشارت مي دهند كه از مردن نترسيد واز خوف از دست دادن متاع دنيا غم مخوريد . وآنها را به فضل و نعمت خدا بشارت مي دهند و اين كه خداوند اجر اهل ايمان را ضايع نمي كند.
بنابراين شهدا به واسطه نعمت هاي خدادادي مسرور و خوشحالند و مي خواهند اين خوشحالي را با ديگران كه به آنها ملحق مي شوند تكميل نمايند و مايلند كه به آنها بشارت داده شود كه ترس و اندوهي به خود راه ندهند .
در تفسير مجمع البيان براي اين موضوع سه دليل ذكر نموده اند :
1-شهدا از وضع برادران مومن خود كه در دنيا زنده اند و در راه خدا به جهاد مشغول هستند اظهار سرور مي نمايند.
2-قول دوم اين است كه نامه اي به شهيدان ارائه مي شود كه در آن اسامي برادران ايماني آنها ، كه به درجه شهادت نايل و به آنها ملحق خواهند شد ، ثبت است و شهيدان با ديدن اين اسامي خوشحال خواهند شد.
3-مراد از(( لم يلحقوا بهم)) مومناني هستند كه در فضل ومقام به آنها نرسيده اند ولي به واسطه ايمان، مقامي عظيم دارند .
در همين رابطه حديثي از پيامبر (ص) نقل گرديده است كه بي مناسبت نيست آن را ذكر نماييم وآن اين كه :
از پيامبر اكرم (ص)نقل شده استكه شهيد داراي سه خصلت است :
عند اول قطرة من دمه يكفرعنه كل خط ويري مقعده في الجنة، و يزوج من الحور العين، و يومن من الفزع الاكبر ومن عذاب القبر، ويحلي حلي الايمان
يعني با ريختن اولين قطره خون شهيد همه خطاها وگناهانش بخشيده و ناديده گرفته مي شود وديگر اين كه جايگاه خود را در بهشت مي بيند و از همسران بهشتي اختيارمي كند و هم چنين از فزع اكبر ( گريه و زاري ) و عذاب قبر در امان است و از لباس هاي بهشتي بر او مي پوشانند.
اين حديث و امثال آن دال بر جاودانگي و جايگاه رفيع و حيات حقيقي شهيدان دارد.
در حديث ديگري از پيامبر (ص) نقل شده است كه رسول اكرم (ص) در روز احد بالاي سر ((مصعب بن عمير)) ايستاد و براي او دعا كرد و سپس گفت :
انّ رسول الله يشهد انّ هولاء شهداء عند الله يوم القيام فاتوهم زوروهم وسلمو عليهم فوالذي نفسي بيده ، لا يسلم عليهم احد الي يوم القيامه ، الاّ ردّوا عليه ، يرزقون من ثار الجن ووتح .
(كشف الاسرار،ج1 ، ص417 )
يعني رسول خدا گواهي مي دهد كه شهدا شاهدان من نزد خدا در روز قيامت هستند. بياييد و ايشان را زيارت كنيد ، بر اينان سلام كنيد ، كه سوگند به آن كه جانم در دست اوست ، هيچ كس نباشد كه بر آنها سلام كند الا اينكه جوابش را مي دهند . وآنها از ميوه هاي بهشتي وهداياي آن روزي داده مي شوند .
اين حديث نيز دلالت بر زنده بودن شهدا دارد و نيز رزق و روزي شهيد
شهادت در قرآن و احاديث
خداوند در قرآن كريم در سوره آل عمران در آيات 169 تا 171 مي فرمايد :
و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتاً بل احياء عند ربهم يرزقون، فرحين بما آتاهم من فضله و يستبشرون بالذين…
در اين آيات خداوند بعد از اينكه مي فرمايد شهيدان را مرده مپنداريد اشاره مي كند به اينكه شهيدان زنده اند و نزد پروردگارشان روزي مي خورند(عند ربهم يرزقون) كه در اين قسمت از آيه به ارتزاق شهيدان اشاره شده است. لذا اگر نوعي حيات مجازي براي شهيدان فرض نمائيم با ارتزاق منافات دارد پس بايد حيات را حقيقي در نظر گرفت. زيرا ارتزاق از ويژگي هاي موجود زنده و حقيقي است و چون خداوند درباره شهيدان گفته است كه نزد پروردگارشان، ارتزاق مي كنند لذا شهيد نمي تواند زنده حقيقي نباشد.
در اين آيات، سپس خداوند مي فرمايد : شهدا به خاطر آنچه كه خداوند از فضل خود به آنهاارزاني نموده است خوشحال وشادمانند ، ودر تفسير مجمع البيان آمده است كه اين خوشحالي به خاطر نعمت هاي بهشتي است كه خداوند نصيبشان نموده است .
وبرخي نيز گفته اند اين خوشحالي بخاطر رسيدن آنها به مقام حقيقي ولايت و عبوديت است.
در ادامه آيات آمده است كه : شهدا به آن مومناني كه هنوز به آنها نپيوسته اند و بعد در پي آنها به راه آخرت خواهند شتافت مژده و بشارت مي دهند كه از مردن نترسيد واز خوف از دست دادن متاع دنيا غم مخوريد . وآنها را به فضل و نعمت خدا بشارت مي دهند و اين كه خداوند اجر اهل ايمان را ضايع نمي كند.
بنابراين شهدا به واسطه نعمت هاي خدادادي مسرور و خوشحالند و مي خواهند اين خوشحالي را با ديگران كه به آنها ملحق مي شوند تكميل نمايند و مايلند كه به آنها بشارت داده شود كه ترس و اندوهي به خود راه ندهند .
در تفسير مجمع البيان براي اين موضوع سه دليل ذكر نموده اند :
1-شهدا از وضع برادران مومن خود كه در دنيا زنده اند و در راه خدا به جهاد مشغول هستند اظهار سرور مي نمايند.
2-قول دوم اين است كه نامه اي به شهيدان ارائه مي شود كه در آن اسامي برادران ايماني آنها ، كه به درجه شهادت نايل و به آنها ملحق خواهند شد ، ثبت است و شهيدان با ديدن اين اسامي خوشحال خواهند شد.
3-مراد از(( لم يلحقوا بهم)) مومناني هستند كه در فضل ومقام به آنها نرسيده اند ولي به واسطه ايمان، مقامي عظيم دارند .
در همين رابطه حديثي از پيامبر (ص) نقل گرديده است كه بي مناسبت نيست آن را ذكر نماييم وآن اين كه :
از پيامبر اكرم (ص)نقل شده استكه شهيد داراي سه خصلت است :
عند اول قطرة من دمه يكفرعنه كل خط ويري مقعده في الجنة، و يزوج من الحور العين، و يومن من الفزع الاكبر ومن عذاب القبر، ويحلي حلي الايمان
يعني با ريختن اولين قطره خون شهيد همه خطاها وگناهانش بخشيده و ناديده گرفته مي شود وديگر اين كه جايگاه خود را در بهشت مي بيند و از همسران بهشتي اختيارمي كند و هم چنين از فزع اكبر ( گريه و زاري ) و عذاب قبر در امان است و از لباس هاي بهشتي بر او مي پوشانند.
اين حديث و امثال آن دال بر جاودانگي و جايگاه رفيع و حيات حقيقي شهيدان دارد.
در حديث ديگري از پيامبر (ص) نقل شده است كه رسول اكرم (ص) در روز احد بالاي سر ((مصعب بن عمير)) ايستاد و براي او دعا كرد و سپس گفت :
انّ رسول الله يشهد انّ هولاء شهداء عند الله يوم القيام فاتوهم زوروهم وسلمو عليهم فوالذي نفسي بيده ، لا يسلم عليهم احد الي يوم القيامه ، الاّ ردّوا عليه ، يرزقون من ثار الجن ووتح .
(كشف الاسرار،ج1 ، ص417 )
يعني رسول خدا گواهي مي دهد كه شهدا شاهدان من نزد خدا در روز قيامت هستند. بياييد و ايشان را زيارت كنيد ، بر اينان سلام كنيد ، كه سوگند به آن كه جانم در دست اوست ، هيچ كس نباشد كه بر آنها سلام كند الا اينكه جوابش را مي دهند . وآنها از ميوه هاي بهشتي وهداياي آن روزي داده مي شوند .
اين حديث نيز دلالت بر زنده بودن شهدا دارد و نيز دلالت بر لزوم زيارت آنان دارد.
در آيه ديگري از قرآن كريم نيز به روزي شهدا اشاره شده است آن جا كه مي فرمايد :
والذين هاجروا في سبيل الله ثم قتلوا اوماتو ليرزقنّهم اللّه رزقا حسنا وان اللّه لهو خير الرازقين ليدخلنّهم مدخلا يرضونه
(58 و 59 سوره حج)
يعني آنان كه در راه رضاي خدا، از وطن هجرت نمودند و در راه دين خدا كشته شدند و يا مرگشان فرا رسيد، البته خداوند، رزق و روزي نيكوئي در بهشت ابد نصيبشان مي گرداند كه همانا خداوند بهترين روزي دهندگان است. خداوند به آنان در بهشت منزلي عنايت كند كه بسيار به آن راضي و خوشنود باشند.
در اين آيه پس از اين كه از رزق و روزي شهدا با نام رزق حسن و نيكو ياد مي كند جايگاه آنان را در بهشت معرفي و آنرا مقام رضوان و رفيع مي داند. حقيقت رزق شهدا در جهان ديگر بر ما پوشيده است ليكن مي دانيم كه رزق آنها از جانب خداست. دلالت بر لزوم زيارت آنان دارد.
در آيه ديگري از قرآن كريم نيز به روزي شهدا اشاره شده است آن جا كه مي فرمايد :
والذين هاجروا في سبيل الله ثم قتلوا اوماتو ليرزقنّهم اللّه رزقا حسنا وان اللّه لهو خير الرازقين ليدخلنّهم مدخلا يرضونه.
(58 و 59 سوره حج)
يعني آنان كه در راه رضاي خدا، از وطن هجرت نمودند و در راه دين خدا كشته شدند و يا مرگشان فرا رسيد، البته خداوند، رزق و روزي نيكوئي در بهشت ابد نصيبشان مي گرداند كه همانا خداوند بهترين روزي دهندگان است. خداوند به آنان در بهشت منزلي عنايت كند كه بسيار به آن راضي و خوشنود باشند.
در اين آيه پس از اين كه از رزق و روزي شهدا با نام رزق حسن و نيكو ياد مي كند جايگاه آنان را در بهشت معرفي و آنرا مقام رضوان و رفيع مي داند. حقيقت رزق شهدا در جهان ديگر بر ما پوشيده است ليكن مي دانيم كه رزق آنها از جانب خداست.

بدون شک یکی از عوامل مهم و اساسی مقاومت و پیروزی در دفاع هشت ساله، نیروی انسانی است، نیروهای متشکل از بهترین و قوی‌ترین مردان بویژه جوانان عاشق و شهادت طلب میهن اسلامی، که در دفاع از انقلاب اسلامی و تمامیت ارضی کشور مقدس جمهوری اسلامی سراز پا نمی‌شناختند. مقاومت تحسین برانگیز جوانان برومند این سرزمین در برابر استکبار جهانی، صحنه‌های بی‌بدیل و بی‌نظیری از شهادت و ایثار را خلق کرد که اگر به ضبط و ثبت و تفسیر و توزیع آن اهتمام نورزیم، به فرهنگ وتاریخ مردم این مرز و بوم، جفایی جبران‌ناپذیر روا داشته‌ایم. خلق این آثار اعجاب‌آور و حیرت‌انگیز که طبق فرمایش آن مقتدای سفر کرده، به جز در برهه‌ای کوتاه از صدر اسلام همانند ندارد، حجت را بر همگان تمام کرده است.
شاعر امروز ایرانی می‌تواند یک بار دیگر همانند فرزانه طوس، مثنوی حماسه بسراید و این بار قهرمان شعرش نه رستم دستان که شهیدان بزرگواری چون شهید همّت و شهید باکری باشند؛ می‌تواند مثنوی معنوی را جانی دوباره بخشد و تمثیل‌ها را از صحنه‌های نبردی انتخاب کند که از تراوش خون و جان است. عارف فرزانه ایرانی، امروزه می‌تواند تذکرة الاولیایی دیگر با مضمون این شهیدان گمنام به رشته تحریر درآورد؛ می‌تواند بوستانی دگر بسراید و گلستانی نو بیافریند و اسرارالتوحید را تفسیری دگر نماید. مفسر و اهل علم ما می‌تواند یک بار دیگر مقام مولا علی‌علیه السلام در نهج‌البلاغه را فصل‌العین خویش قرار داده، معنای کلام حضرتش را این بار در چهره معصوم بسیجی شهیدی جستجو کند که ره صد ساله را یک شبه پیموده است؛ آن جا که مولا می‌فرماید:
هَجَمَ بِهِمُ العِلْمُ عَلی حَقیِقَةِ الْبَصیرة وَ باشَرُوا روُحَ الیقین و ستلانوا ما اسْتَوْعهُ المُترِفونَ و اَنِسوُ بماستوحشَ مِنَ الْجاهِلُونَ وَ صَحبوا الدُّنیا بِاَندانِ ارواحُها مُعلّقه بِالمَحَل الاْعْلی اوُلئکَ خُلَفاءُ اللَّهِ فِی اَرْضِه و الدُّعاة اِلی دینَه آه آه شُوقاً اِلی رُؤیتِهِم
امواج علم بر اساس حقیقت ادراک و بصیرت آن‌ها هجوم برد و به یکباره آنان را احاطه نمود و جوهره ایمان و یقین را به جان و دل خود مسّ کرد و آنچه را خوشگذران‌ها سخت و ناهموار داشتند، نرم و ملایم و هنجار انگاشته و به آنچه جاهلان از آن در وحشت و ترس بودند، انس گرفتند.
فقط با بدن خاکی خود همنشین دنیا شدند؛ با روح‌هایی که بر بلندترین قله از ذِروه قدس عالم ملکوت آویخته بود. ایشانند در روی زمین جانشینان خدا و داعیان بشر به سوی دین خدا. آه! آه! چقدر اشتیاق زیارت و دیدارشان را دارم؟
به راستی آیا مولا مشتاق دیدار جوانانی نیست که به عشق مولا از همه چیز خود گذشته‌اند تا دین خدا را یاری رسانند؟
طفیل هستی عشقند آدمی و پری
ارادتی بنما تا سعادتی ببری
بکوش خواجه و از عشق بی نصیب مباش
که بنده را نخرد کس به عیب بی‌هنری
می‌صبوح و شکر خواب صبحدم تا چند؟
به عذر نیم‌شبی کوش و گریه سحری
آری، از این مَنظَر باید یک بار دیگر به خاطرات رزمندگان اسلام مراجعه کرد و آن حادثه‌های تکرار نشدنی را دوباره و صدباره خواند و از آن‌ها برای تفسیر و تأویل عرفان و حکمت اسلامی بهره‌جست و فهمید که در این نبرد، رابطه سلاح و ایمان، رابطه لازم و ملزوم است؛ هر گاه ایمان باشد، سلاح مؤثر است و لاغیر و هر گاه صداقت باشد، پیروزی تابع است؛ همان گونه که مولای متقیان‌علیه السلام فرمود:
فَلَمَّا رَأَی‌اللَّه صِدْقَنا بِعَدوّنا الْکَیتْ وَ اَنْزَلَ عَلَیهِ النَّصْر
آنگاه که خداوند صداقت ما را دید، دشمن ما را به خواری دچار ساخت و پیروزی را نصیب ما گردانید.
با چنین انگیزه مقدسی است که بار دیگر به سراغ خاطرات دلیرمردان دفاع مقدس رفتیم تا به شکار لحظه‌ها نشسته، و اندکی از انبوه دُرّ و جواهر موجود در این عرصه را گرد هم آوریم، تا شاید با مطالعه سطر سطر این حماسه‌ها، بار دیگر آتش حسرت و افسوس وجودمان را فراگیرد و شگفتی‌های موجود در این خاطرات، ما را از خواب غفلت بیدار کند.
آن همه محبت در آن همه صلابت، آن همه لطف در آن همه سختی، آن همه زیبایی در آن همه استحکام، آن همه آرامی در آن همه شتاب، آن همه صبر در آن همه بی‌قراری، آن همه عشق و فضیلت و صداقت در آن همه عصیان و خروش و شهادت، و آن همه اوج و فراز و نشیب در آن همه سکوت و خاموشی کلمات محصور در سطور و صفحات، شاید دل‌هایمان را بشکند و درس‌آموز مکتب آن‌ها قرار دهد، که به قله رفیع معنویت و تقوا رسیده و چنین گمنام زیسته و می‌زیند. آنان در ملکوت اعلی از چنان آوازه‌ای برخوردارند که اذهان ما از درک آن عاجز و ناتوان است؛ گویی مصداقی بر این سخن شیخ اجل هستند که:
ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز
کان سوخته را جان شد و آواز نیامد
این مدعیان در طلبش بی‌خبرانند
کان را که خبر شد خبری باز نیامد
و بدین طریق بود که به خوشه چینی از خرمن فضایل بی‌شمار این عزیزان پرداختیم و همه آنچه را که درک ما اجازه می‌داد، با مفاهیم عرفانی و اسلامی تطابق دادیم تا مجموعه‌ای شیرین و شیوا برای خوانندگان عزیز فراهم آید.
خود واقفیم که ادراک زمینی ما نمی‌تواند حتی اندکی از عمق وجودی مجاهدان فی‌سبیل‌اللَّه، خاصه شهدای گرانقدر را دریابد و زبان‌های ما نمی‌تواند هنگام بیان ذره‌ای از بزرگی‌هایشان به لکنت نیفتد و قلم‌های ما ضمن ترسیم اندکی از زیبایی‌هایشان باز نماند، چون با پیاله نتوان اقیانوسی را پیمانه کرد. پندار ما از مجد و کرم ایشان، هر قدر که باشد، توهّمی بیش نیست. در بیان این مقام همان بس که امام و مراد شهیدان فرمود:
«چه گویم و چه نویسم که خاموشی بهتر و شکستن قلم اولی‌تر است».
مهم‌ترین اوصافی که می‌توان برای رزمندگان اسلام ذکر کرد، عبارتند از:

1. ایمان به خدا
مهم‌ترین عامل قدرت و تحرک یک رزمنده و مدافع اسلام، ایمان به خداست؛ زیرا خداوند متعال مبدأ و منشأ قدرت است و به هر کاری که اراده کند، تواناست. لذا وقتی یک مدافع خود را به منبع اصلی قدرت و حیات متصل می‌کند، از هیچ قدرتی جز او ترس و وحشت به خود راه نمی‌دهد و این سرمایه بزرگی است که تنها مجاهد فی‌سبیل‌اللّه و مدافع معتقد به خدا، از آن بهره‌مند است و تکیه‌گاه اصلی رزمندگان ما نیز طی هشت سال دفاع مقدس، همین قدرت لایزال بوده است؛ به طوری که امام راحل‌قدس سره فرمودند:
«مطمئن باشید از قدرت‌ها کاری ساخته نیست. هیچ نگرانی به خود راه ندهید. شما جنود خدا هستید و پیروزید. آن‌هایی که در ابتدا حرکت خودشان را شروع کردند، با طمأنینه قلبی شروع کردند و از هیچ نترسیدند. قدرت‌های بزرگ از آن جهتی که در شما هست، که آن ایمان به خداست، خبر ندارند. لذا دائم می‌گویند ما دارای موشک هستیم. آن‌ها دارای موشک هستند، ولی ایمان ندارند؛ شما ایمان دارید قلب‌هایتان با مبدأ نور و قدرت پیوند خورده است؛ پیوندی ناگسستنی.»
این فرمایش امام راحل‌قدس سره در واقع تحقق آیه ذیل است که در نبرد دلیرانه رزمندگان ما مصداق عینی پیدا کرد:
اِنَّ الَّذینَ قالوُا رَبُّنَااللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائکَةُ اَلاّ تَخافُوا و لا تَحْزَنُوا وَ اَبْشِرُوا بِالْجَنّةِ الَّتی کُنْتُمْ تُوْعَدُونَ
محققاً آنانی که گفتند پروردگار ما خدای یکتا است و بر این پیمان استوار ماندند، فرشتگان رحمت الهی بر آن‌ها نازل شوند و گویند دیگر هیچ ترس و اندوهی از گذشته خود نداشته باشید و شما را به آن بهشتی که وعده داده شده‌اید، بشارت باد.

2. بینش و آگاهی
ایمان همواره باید با بینش و آگاهی توأم باشد. درک موقعیت سیاسی و اجتماعی و آگاهی به مصالح اسلام، افق روشنی را پیش روی مدافعان اسلام می‌گشاید، تا نیرو و توان خود را به طور مؤثر و به موقع به کار گیرند. علاوه بر این، آگاهی و هوشیاری، انگیزه دفاعی مدافعان را تقویت می‌کند؛ به طوری که تا تقدیم جان و شهادت حاضر نیستند دست از راه و هدف خود بردارند و عزت اسلام و استقلال کشور را با هیچ چیز معامله نمی‌کنند. قرآن کریم در این باره می‌فرماید:
و کَاَیِّنْ مِنْ نَبِی قاتَلَ مَعَهُ رِبّیُّونَ کَثیرٌ فَما وَ هَنُوا لِما اَصابَهُمْ فی سَبیلِ‌اللَّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَکانُوا وَاللّهُ یُحِبُّ الصّابِرینَ
چه بسیار پیش آمده که جمع کثیری از پیروان پیامبری در جنگ کشته شده‌اند؛ با این حال، اهل ایمان با سختی‌هایی که در راه خدا به آن‌ها رسید، مقاومت کردند و هرگز بیمناک و زبون نشدند و سر به زیر بار دشمن فرو نیاوردند و راه صبر و ثبات پیش گرفتند که خداوند صابران را دوست دارد.
بنابراین، لازمه سرافرازی و استقلال و تسلیم نشدن در برابر دشمن، مقاومت و پایداری آگاهانه است. از این رو، امّت پیامبرصلی الله علیه وآله سختی‌ها و فشارهای دشمن را تحمل کردند، ولی تن به سازش ذلّت‌بار ندادند و حفظ استقلال و شرف و آزادی ملت برای آن‌ها از هر چیز مهم‌تر بود؛ چنان که امام راحل‌قدس سره فرمودند:
«اگر ما تسلیم امریکا و ابرقدرت‌ها می‌شدیم، ممکن بود امنیّت و رفاه ظاهری درست می‌شد و قبرستان‌های ما پر از شهدای عزیز ما نمی‌گردید؛ ولی مسلماً استقلال و آزادی و شرافتمان از بین می‌رفت.»
بدین ترتیب، بینش و آگاهی برای مدافعان و جنگجویان در حوزه اسلام، لازم است. آگاهی و بصیرت، نه تنها بازوی ایمان است، بلکه توان دفاعی مدافعان را نیز افزایش می‌دهد؛ به همین دلیل مولای متقیان علی‌علیه السلام در توصیف رزمندگان اسلام می‌فرمایند:
«حَمَلُوا بَصائرَهُمْ عَلی اَسْیافِهمْ»
بینش و آگاهی خود را بر شمشیرهایشان حمل می‌کردند.

3. ولایت پذیری
یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های رزمندگان ما در دوران دفاع مقدس، ولایت پذیری بود. آنان دریافته بودند که ولایت، حیات طیبه است ؛ حیاتی که با درک و اطاعت ولایت نصیب انسان می‌شود و نسیم دل‌انگیز این حیات از آیات شریف قرآنی، روح و جان آن‌ها را نوازش می‌داد، زیرا قرآن می‌فرماید:
یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنوُا اسْتَجیبوُاللَّهِ وَ لِلرَّسوُلِ اِذا دَعاکُم لِما یُحییکُمْ.
ای کسانی که ایمان آورده‌اید، ندای دعوت خدا و رسولش را اجابت کنید، زیرا شما را زنده می‌کند.
این رمز پنهانی است که رزمندگان ما در طول دوران مبارزه و بعد از آن به حقیقت آن واقف شدند و هویّت و عزّت و سعادت دنیا و آخرت خود را در حیات ولایی یافتند و بدان اعتقاد راسخ پیدا کردند.
هر که کوی ولایت را زیارت کند، ثواب اعمال او بیش از آن است که قابل تصور باشد.
به قول حافظ:
ثواب روزه و حج قبول آن کس برد
که خاک میکده عشق را زیارت کرد
در این جا برای نمونه می‌توان مالک اشتر را مثال زد که مولای متقیان علی‌علیه السلام در وصف او می‌فرماید:
«فَاسمَعوا لَه وَ اَطیعوُا اَمرَه فیما طابَقَ الحَقّ فَاِنَّهُ سَیفٌ مِن سُیوفِ اللَّه لا کلیلَ الظَّبه و لانابی الضَّریبه فَاِن اَمرکُم اِن تنفِروا وَ ان اَمرکُم ان تُقیموا فَاِنَّهُ لا یقدم و لایَحجُم و لا یؤَخّر و لا یقدم اِّلا عَن اَمری»
پس سخنش (مالک اشتر) را بشنوید و امر و فرمانش را در آنچه مطابق حق است پیرو باشید، زیرا او شمشیری است از شمشیرهای خدا که تیزی آن کند نمی‌شود و ضربه آن بی اثر نمی‌گردد.
پس اگر شما را امر کند که به سوی دشمن بروید، روانه گردید و اگر فرمان دهد که نروید، بمانید که او در هر کاری پیش نمی‌افتد و بر نمی‌گردد و رو بر نمی‌گرداند و جلو نمی‌رود ؛ مگر به دستور من.
همان طوری که ملاحظه می‌شود، همه آوازه و عظمتی که مالک‌اشتر دارد، برای اطاعت صادقانه و عشق به مقام ولایت امیرمؤمنان‌علیه السلام است. بنابراین، ولایت، سلطه نیست، بلکه مربی است. ولایت چیزی از انسان نمی‌ستاند، بلکه همه چیز به انسان می‌دهد. ولایت، انسان را تعریف می‌کند و به او حرّیّت و آزادگی و صلابت می‌بخشد. ولایت، در واقع حق مداری است و جویندگان حق را هدایت می‌کند. ولایت، پرتوی از حکومت خدا بر روی زمین است و در پرتو آن، خدا مداری و عدالت خواهی تحقّق پیدا می‌کند. ولایت، روحیه ستیز با دشمنان را در انسان می‌دمد و عزّت اجتماعی و سیاسی کشور را تضمین می‌کند. اینک درس اطاعت پذیری از قیام ولایت را از رزمندگان اسلام می‌آموزیم تا دریابیم که چگونه ولایت به صورت جوهر مقاومت و ایثار در حماسه رزمندگان ما درخشیده است.
شهید چمران در مورد ولایت امام خمینی (ره) می‌گوید:
«این انقلاب بزرگ و تاریخی را ابرمردی رهبری می‌کند که در تاریخ بی نظیر است. ایمان به پاکی و تقوا و فداکاری و پایداری او را نظیری نیست. اگر همه راهبران انقلابی دنیا را سر هم بگذارند، از یک موی رهبر عالیقدر انقلاب ما کمتر هستند. این انقلاب صورت گرفته است تا ریشه‌های استثمار و استبداد و استعمار را بسوزاند؛ عدالت اجتماعی را تأمین کند؛ فقر و جهل و ظلم و فساد را از بین ببرد؛ ستم‌ها و محرومیت‌ها و ناراحتی‌ها و بی عدالتی‌ها را که قرن‌ها بر این کشور سیطره داشته است، نابود کند.»
شهید حاج همّت در مورد ولایت امام خمینی می‌گوید:
«مادر! جهل حاکم بر یک جامعه، انسان‌ها را به تباهی می‌کشد و حکومت‌های طاغوت مکمل این جهلند و شاید قرن‌ها طول بکشد که انسانی از سلاله پاکان زاییده شود و بتواند رهبری یک جامعه سر در گم و سر در لاک خود فرو برده را در دست گیرد و امام، تبلور سلاله ادامه دهندگان راه امامت و شهامت و شهادت است. کلام او الهام بخش روح پرفتوح اسلام در سینه و وجود گندیده من بوده و هست.»
شهید یوسف کلاهدوز در مورد ولایت امام خمینی می‌گوید:
نقش کلاهدوز در عملیات ثامن الائمه‌ علیه السلام تعیین کننده بود و می‌توان آن را اوج اخلاص او نسبت به حضرت امام خمینی قدس سره دانست. شاهد بودم که در طراحی و سازماندهی عملیات و ایجاد هماهنگی بین ارتش و سپاه تلاش بی‌وقفه‌ای می‌کرد.
وقتی آبادان در محاصره دشمن قرار داشت و بنی صدر موضوع تخلیه شهر را مطرح کرده بود، او به خدمت حضرت امام قدس سره رسید و در این باره نظرخواهی کرد.
امام قدس سره در جواب فرموده بودند: «حصر آبادان باید شکسته شود.»
او اعتقاد داشت حرف امام قدس سره بی حساب نیست و از منبع غیبی الهام می‌گیرد.
وقتی درباره عملیات، با بی‌میلی تعدادی از فرماندهان مواجه شد، گفت: «اکنون که حضرت امام فرمودند حصر آبادان باید شکسته شود، اگر ما زنده نبودیم، بر ما تکلیف نبود ولیکن اکنون که ما زنده‌ایم، مکلف هستیم که فرمان امام را اجرا کنیم و حصر آبادان را بشکنیم. ما هشت ماه خون دل خوردیم و صبر کردیم و به این دلیل دست روی دست گذاشته بودیم و نظاره می‌کردیم و پیروز شدیم و از این پس هم باید پشت سر امام حرکت کنیم. نباید در جا بزنیم، نباید خسته بشویم، نباید در کار نظامی احساساتی بشویم.»
شهید مهدی باکری در وصیت نامه خود می‌نویسد:
اینک فرازهایی از وصیت نامه این شهید را که صفا بخش جان است، می‌آوریم:
«سلام بر روح خدا، نجات دهنده ما از عصر حاضر؛ عصر ظلم و ستم، عصر کفر و الحاد، عصر مظلومیت اسلام و پیروان واقعی‌اش.
عزیزانم! اگر شبانه روز شکر گذار خدا باشیم که نعمت اسلام و امام را به ما عنایت فرموده، باز کم است. آگاه باشیم که سرباز راستین و صادق این نعمت شویم. خطر وسوسه‌های درونی و دنیا فریبی را بشناسیم و برحذر باشیم که صدق نیّت و خلوص عمل، تنها چاره ساز ما است.
... بایستی محتوای فرامین امام را درک و عمل کنیم تا بلکه قدری از تکلیف خود را در شکر گذاری به جا آورده باشیم. وصیت من به مادرم و خواهران و برادران و اهل فامیل: بدانید اسلام تنها راه نجات و سعادت ماست؛ همیشه به یاد خدا باشید و فرامین خدا را عمل کنید و از ته قلب پشتیبان و مقلّد امام باشید.»
شهید حاج حسین خرازی در مورد ولایت امام خمینی می‌گوید:
«کاری به خط و خط بازی‌ها نداشته باشید؛ ببینید امام چه می‌گوید، مسیر امام کدام است، اگر قبول داریم که امام ولی فقیه هستند که مسلماً هستند، پس ما باید با او باشیم؛ هر چه گفت، همان را بپذیریم ؛ هر که را انتخاب کرد، همان را قبول کنیم. اگر نماینده‌ای را برای منطقه‌ای برگزید، مطیع نماینده او باشیم. اگر کسی مسؤولیتی دارد، از برکت خون شهدا دارد؛ از وجود نازنین امام دارد؛ ما درباره سیاست باید به او اقتدا کنیم.»
شهید آیه‌الله محلاتی در وصیت نامه‌اش عشق و علاقه خود را نسبت به امام این گونه بیان می‌کند:
«از معظم له ]امام[ بخواهید برای آمرزش من، دعای مخصوص نماید. من در این عالم به او عشق می‌ورزیدم و امر او را امر خدا و رسول‌صلی الله علیه وآله می‌دانستم. امید است ایشان هم بعد از این عالم در پیشگاه خداوند شفاعت کند تا ان شاء اللَّه در آن دنیا در کنار ایشان باشم».

شهید محلاتی در کلام مقام معظم رهبری:
«...از خصوصیات دیگر شهید محلاتی، عشق و ارادت وافر به امام بود. او علاقه و اعتماد خاصی به نظرهای امام داشت؛ به طوری که هر موقع امام یک چیزی را بیان می‌کردند، مثل یک امر تعبّدی، برایش لازم الاجرا بود. چه روزی که امام حکم داده بود که باید این کار بشود و چه روزی که حکم نداده بود، ولی ایشان می‌فهمید که تمایل امام به این است.
... اعتماد و ارادت ایشان به امام به نظر من یکی از عوامل خستگی ناپذیری ایشان بود. این را من احساس می‌کردم که حضرت امام قدس سره نیز یک اعتمادی به او داشتند و نظرهایش را گوش می‌کردند.»
بخشی از سفارشات شهید محلاتی که در تاریخ 19/11/64 خطاب به برادران پاسدار و بسیجی ابلاغ شده است:
- در سپاه، کلیه امور براساس تبعیّت از ولایت فقیه یعنی تسلیم مطلق در مقابل رهنمودها و فرامین حضرت امام انجام گیرد.
- تبعیّت از خط مشی مقام رهبری در کلیه امور عقیدتی، فکری، سیاسی و نظامی لازم است.
- استقلال سپاه و وابسته نبودن آن به هیچ شخصیت و گروه و دسته خاصی را حفظ کنید و توجه داشته باشید که به فرمان امام امت، هر نوع باندبازی و گروه‌گرایی در سپاه ممنوع است.
- در وضع فعلی که امام امت می‌فرمایند: »مسأله اصلی، جنگ است« کلیه واحدها شرعاً موظف هستند در درجه اول به امور جنگ بپردازند و هر نوع اهمال و سستی در این مورد جایز نیست.

ولایت پذیری بسیجیان
تفکر بسیجی که تبلور اطاعت صادقانه از مقام ولایت است، در دوران دفاع مقدس از زیباترین جلوه‌ها و نمادها برخوردار بود؛ به ویژه در شهرهای جنگی، که زن و مرد و کودک و جوان را به مقاومتی اعجاب‌انگیز در سایه ولایت فقیه واداشته بود، و آنچه که حقیقتاً دشمن را درمانده کرد، حیرت و سردرگمی در شناخت تفکر بسیجی بود. از میان هزارها صحنه مقاومت حیرت‌انگیز، به خاطره‌ای از شهید مهدی زین الدین (فرمانده دلاور لشکر 27 علی بن ابیطالب) بسنده می‌کنیم که گفت:
در شهر هویزه یک پیرمرد، دو پیرزن و دو پسر بچه ده ساله ساکن بودند. پرسیدم چرا نرفتید؟ گفت: جوان‌هامون با حسین علم الهدی رفتند، ما موندیم؛ هم دهن کجی به عراقی‌هاست و هم دلگرمی بیشتر بچه‌ها... صدای جیپی بلند شد؛ پیرمرد مرا در اتاق مشرف به خیابان مخفی کرد. سرگرد عراقی پیاده شد و به پیرمرد گفت: «رئیس شما از این پس صدام است؛ ]امام[خمینی را فراموش کنید.» یکی از دو پسر بچه جلو آمد و گفت: «بابام با حسین علم‌الهدی رفته با شما بجنگه، این عکس امام را هم او به من داده.»
سرگرد عکس را گرفت و پاره کرد و گفت: ]امام[ خمینی را فراموش کنید. بچه پاره‌های کاغذ را جمع کرد و بوسید و تفی به صورت او انداخت. سرگرد گلوله‌ای به سر او شلیک کرد و شهید شد. پسر دومی جلو آمد. چون شهادت او هم حتمی بود، از پنجره با رگباری سرگرد و همراهش را هلاک کردم؛ بلافاصله دو پیرزن و پیرمرد و پسربچه را سوار جیپ عراقی کردم و از شهر دورشان نمودم.

ولایت در اسارت
مقاومت و پایداری رزمندگان ما در سیاهچال‌های دژخیمان بعثی، ضرب المثل روزگار است. خواندن یا شنیدن آن‌هابه قدری حیرت‌انگیز و تعجب آور است که عقول دنیوی ما، ساحت مقاومت و ایثار آنان را درک نمی‌کند، پس باید با زبان عشق این حماسه‌ها را تفسیر کرد. دژخیمان بعثی از شدّت علاقه و عشق رزمندگان اسلام به مقتدای خویش با خبر بودند، لذا سعی می‌کردند با جسارت به امام راحل قدس سره روح و جان آن عزیزان را شکنجه دهند.
آقای حمید محمّدی، از آزادگان سرافراز، در این باره می‌نویسد:
«بارها می‌خواستند که ما را وادار کنند تا به امام عزیزمان توهین کنیم؛ به کسی که شنیدن حتی یک کلامش در محیط اسارت، ماه‌ها روحیه ما را شاد و عالی نگه می‌داشت ؛ به کسی که به عشق دیدارش روزهای سخت را امیدوارانه سپری می‌کردیم. هر چه کردند، لب از روی لب هیچ کداممان نجنبید. فرمانده که چشمانش داشت از حدقه در می‌آمد، همراه با بقیه سربازها حسابی افتادند به جان ما، از ضربه‌ای که به صورت و سرم خورد، در یک لحظه از خود بی خود شدم و خون از دهانم بیرون ریخت ؛ زیر چشمانم سیاه و کبود شده بود، بچه‌های دیگر هم وضعشان بهتر از من نبود.
بعد از شش روز که در زندان اردوگاه بودیم، دوباره آمدند و تا حدی که دوست داشتند، مشت و لگد نثارمان کردند. پانزده روزی که در زندان بودیم، دیگر چشم‌هایمان به تاریکی محیط و بدن‌هایمان به ضربه‌های بعثی خو گرفته بود. در طول این مدت، فقط چند دقیقه‌ای بعد از آمار اجازه می‌دادند که برای رفتن به دستشویی از زندان خارج شویم.»
همچنین صحنه‌های متهوّرانه‌ای که رزمندگان ما در اسارت آفریدند، بسیار برای ما آموزنده و عبرت‌انگیز می‌باشد و راه و رسم اطاعت از مقام ولایت را به ما می‌آموزد. بیان یک نمونه، آن هم از سوی یک بسیجی کم سن و سال قابل توجه است:
بعثی‌ها در بازرسی بدنی از اسرا، ضمن ضبط وسایل، متوجه وجود چند قطعه عکس در جیب‌های ما شدند که در پس زمینه یکی از عکس‌ها تصویر حضرت امام خمینی قدس سره به چشم می‌خورد. عراقی‌ها پس از دیدن تصویر حضرت امام، آن را به یکدیگر نشان دادند و ادای احترام کردند که در این میان یکی از افسران عراقی متوجه شد و وقتی وضع را چنین دید، عکس را گرفت و آن را جلوی یکایک اسرا برد و از ایشان خواست تا ضمن بی احترامی به عکس، به شخصیت حضرت امام نیز توهین کنند.
خلاصه نوبت به برادر سیزده ساله‌ای به نام سهیل رسید. او عکس را گرفت، چند لحظه به آن نگاه کرد و سپس در حالی که همه چشم‌ها به او خیره شده بود، در میان حیرت و تعجب همگان، ابتدا عکس را به صورت چسباند و بعد آن را غرق بوسه کرد.
سایر اسرا همچنان که ناظر این صحنه تعجب آور بودند، به حیرتشان افزوده شد، زیرا این عمل متهوّرانه سهیل، درس بزرگی بود به یک یک اسرا، و پیامد آن شکنجه و ضرب و شتم سهیل بود از سوی بعثی‌ها.
آری، شیر اگر در قفس باشد، باز هم شیر است، و روباه اگر در صحرا و بیابان آزاد باشد، باز هم روباه است. رزمندگان عزیز ما اگر چه سالیان دراز در اسارت دژخیمان بعثی بودند (بعثیانی که در شقاوت و بیرحمی و کاربرد انواع روش‌های پیشرفته در شکنجه عزیزان ما، روی سفّاکان تاریخ را سفید کردند) اما غرور و شهامت ایمانی و عشق‌آن‌ها به ولایت در همه صحنه‌ها و پهنه‌های آفاق و انفس درخشید.
مرا به جز تو نیازی به دار فانی نیست
دمی که بی تو برآید ز زندگانی نیست
مرا ز آتش هجران کجا بود پروا
که شمع دیر ترا میل سرفشانی نیست
دلم رسیده به کویَت مگو چه آوردی
که عاشقانِ ترا جز غم ارمغانی نیست
منبع: پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس

رداشتهای جناحی نباید در انتخابات تاثیر بگذارد
  ممكن است كاندیداهاى انتخابات، وابسته به جناحهاى مختلف سیاسى باشند، یا خواهند بود - ایرادى هم ندارد - ممكن است با هم تنافسهایى داشته باشند؛ اما هیچ مسؤولى از مسؤولان، به‌هیچ‌وجه نباید اجازه بدهد كه برداشتهاى خطى، برداشتهاى جناحى و گرایشهاى گروهى، اندكى در این كار تأثیر بگذارد. این كار باید ان‌شاءاللَّه سالم و خالص و بدون اندكى خدشه انجام بگیرد؛ این است كه مردم را دلگرم خواهد كرد.
بیانات در دیدار با وزیر و مسؤولان وزارت كشور و استانداران‌ 27/9/70

سلامی بر یوسف زهرا (سلام الله علیها)و منجی دنیا و مهدی منتظر (عجل الله تعالی فرجه الشریف). مگر نه این که شما در احادیث دیده اید که در زمان غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) سرپرستی مردم به دست ولایت فقیه است، پس چرا امر ولایت فقیه را که در واقع امر خداوند است، اجرا نمی کنید. آخر چرا این قدر قلب ما سنگ شده که فرمان ولی فقیه را که همانا فرمان امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و آن هم فرمان خداوند است، پشت گوش می اندازیم. بیشتر با خدا و معصومین (علیهم السلام) ارتباط برقرار کنید و دعای توسل و کمیل و زیارت عاشورا و امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را خیلی اهمیت دهید. هر وقت که توانستید نماز شب بخوانید.

شهادت در قرآن و احاديث
خداوند در چند مورد به پاداش بزرگ و ضايع نشدن عمل شهيد در قرآن اشاره فرموده است. از جمله :
و الذين قتلوا في سبيل الله فلن يضلَّ اعمالهم سيهديهم و يصلح بالهم و يدخلهم الجنة عرفها لهم.
آيات 6-4 سوره محمد
يعني كساني كه در راه خدا كشته شدند، خداوند هرگز اعمالشان را ضايع نگرداند و آنان را به سعادت هدايت كند و امورشان را اصلاح نمايد و به بهشتي كه قبلاً مقامات آن را به آنها شناسانده است، واردشان مي سازد.
و جالب است كه خداوند قبل از اين قسمت از آيه مي فرمايد : اگر خدا مي خواست، از كفار انتقام مي كشيد و همه را بدون زحمت جنگ شما، هلاك مي كرد، اين براي آزمايش خلق نسبت به يكديگر است.
(سوره محمد آيه 4)
در آيه اي ديگر مي فرمايد :
و من يقاتل في سبيل الله فيقتل او يغلب فسوف نوتيه اجراً عظيماً.
(74 سوره نساء)
يعني كسي كه در راه خدا جهاد كند، و در راه خدا شهيد گردد، يا پيروز شود، پاداش بزرگي به او عطا خواهيم كرد.
از آيات ذكر شده چنين برداشت مي گردد كه خداوند خود ضايع نشدن عمل شهيد را تضمين كرده است و اين گونه نيست كه اگر به ظاهر در جهاد شكست خورده باشند خون آنها ضايع شده باشد. بلكه در هر حال پيروز مي شوند.
در آيه ديگري خداوند پيروزي يا شكست رزمندگان و شهيد شدن يا نشدن آنها را يكي از دو نيكي قلمداد مي نمايد.
قل هل تربصون بنا الا احدي الحسنيين و نحن نتربص بكم ان يصيبكم الله…
(52 سوره توبه)
يعني بگو آيا درباره ما جز يكي از دو نيكي را انتظار داريد. يا به شهادت مي رسيم و يا پيروز مي شويم. در هر حال خداوند خون شهيد را تضمين كرده و آن را هدر نمي داند.
در زمان پيامبر(ص) نيز منافقين مي گفتند اگر مومنين نزد ما بودند و به جنگ نمي رفتند، نمي مردند و كشته نمي شدند، و خداوند در جواب آنها فرمود : كه اين آرزوهاي باطل را حسرت دل آنها خواهد كرد و خداست كه زنده مي كند و يا مي ميراند در هر وقت كه بخواهد.
لو كانوا عندنا ما ماتوا و ما قتلوا ليجعل الله ذلك حسره في قلوبهم والله يحيي و يميت.
(156 سوره آل عمران)
در هر حال خداوند خون شهيدان را پاداشي نيكو كه همانا دخول در بهشت است عطا خواهد فرمود.
و يدخلهم الجنة عرفها لهم
(4، سوره محمد)
و در آن مقام به رحمت الهي نائل و به سوي خدا در بهشت خواهند بود.
لئن متّم او قتلتم لالي الله تحشرون.
(158، آل عمران)
در بيان مقام و درجات عالي شهدا و فضيلت شهادت و اجر عمل آنها احاديث فراواني از ائمه معصومين نقل شده است كه اين مبحث را با ذكر ترجمه يك حديث از پيامبر(ص) به پايان مي رسانيم.
رسول گرامي اسلام فرمودند :
نيروهاي رزمنده هنگامي كه تصميم به شركت در جنگ مي گيرند، خداوند مصونيت آنها را از آتش تضمين مي كند. و چون آماده جنگ شوند، فرشتگان به وجود آنها افتخار مي كنند. هنگامي كه با خانواده خود وداع مي كنند ماهي ها و خانه ها گريه مي كنند و از گناهان خود خارج مي شوند همان گونه كه مار از پوست خود خارج مي شود. خداوند چهار هزار فرشته را برآنها مي گمارد تا از جلو و پشت سرآنان را محافظت نمايند.
_كار نيكي انجام نمي دهند مگر اينكه مضاعف شود. در مقابل هر روز در جبهه ثوابي برابر عبادت هزار مرد عابد … براي ايشان مي نويسند. چون با دشمن روبه رو مي شوند قلم همه اهل دنيا از درك ثواب آنها عاجز است. و چون به مبارزه با دشمن مي ايستند و تيرها را آماده نشانه رفتن به دشمن مي كنند و با يكديگر درآويزند فرشتگان بال هاي خود را بر سر آنها مي گسترانند و براي پيروزي و ثابت قدمي آنها دعا مي كنند. هنگام ضرب و زخم، همسر بهشتي و نعمت هاي الهي بر او فرود مي آيد. مرحبا به روح پاكي كه از بدني پاك و مطهر خارج شد، بشارت باد بر تو كرامت ها و نعمت هايي كه هيچ چشمي نديده و هيچ گوشي نشنيده است و بر قلب هيچ كسي خطور نكرده است.

ارتباط با ما